|
| واژه امپر سیو نیسم را نخستین بار یکی از روزنامه نگاران فرانسوی به مسخره در مورد یکی از منظره های مونه بنام امپرسیون ، طلوع آفتاب بکار برد . معنای واژه امپر سیون در اینجا تقریبا عبارت است از تصویر مبهمی که چشم در لحظه اول نگاه کردن به چیزی مشاهده می کند . امپر سیونیسم از یک لحاظ با رومانتیسم وجه اشتراک داشت و آن تکیه اش بر من هنرمند بود ، اما در امپر سیو نیسم بر خلاف رومانتیسم هنرمند آنقدر که از دریافتهای صرفا بصری خود کمک می گرفت به احساسات و تخیلات خویش تکیه نمی کرد . |

» دوره اول یا اوائل رنسانس : از اواخر سده سیزدهم آغاز می شود و تا نخستین سالهای قرن پانزدهم ادامه می یابد.
دوره دوم : دوره ای است که در آن هنرمندان طراز اول مهارت های تکنیکی خود را به کمال می رسانند. این دوره را اوج رنسانس می گویند. در دوره اخیر با استفاده از الگوهای کلاسیک یونان و روم باستان نوعی هم نوایی متعادل کلاسیک و ناب بوجود آمد.
کلاسیسم : کلاسیسم عبارت است از اصول و قواعد یا کیفیت های جمال شناختی که در هنر یونان و روم باستان یافت می شود. از لحاظ لغوی کلاسیسم یعنی پیروی از اصول کلاسیک و خود کلمه کلاسیک علاوه بر معنای تحت اللفظی اش (عالی و نمونه )در زمینه هنر و ادبیات معرف خصوصیات (و یا متابعت از اصول و روشهای ) هنری و ادبی یونان و روم باستان است . از جمله آثار کلاسیک یونانی و رومی ( دیسک انداز ، اثر میرون و منظره چوپانی است ) از مرحله اوج رنسانس بی شک باید تنها از یک پیکره ساز و نقاش نمونه بیاوریم و او میکل آنژ است (پیکره موسی یکی از آثار میکل آنژ است ) که در اصل قرار بود در قسمتی از مقبره پاپ (ژولیوس دوم ) نصب شود . خشم عظیمی که می رود از چشمها و پیکر حضرت موسی بیرون بریزد ، با چرخشی که میکل آنژ به سر او داده است بیان روشنتری به خود گرفته است . در بین نقاشان بدعت گذار قرن پانزدهم ماساچو جوان ترین آنها بود ، در تابلوی باج سه مرحله از یک رویداد مذهبی را در کنار هم قرار داده است . تضاد روشنایی و تاریکی در تابلو ایجاد بعد کرده و تابلو را به یک نقش برجسته تشبیه کرده است . یکی دیگر از نقاشان قرن پانزدهم ساندرو بوتچلی بود او در دنیای هنر بعنوان یکی از استادان خط ( در مقابل رنگ )شناخته شده است . صورت یک مرد جوان یکی از آثار بوتچلی است . در این تابلو گرچه بوتچلی وضعیت سه رخ را انتخاب کرده اما نظیر بسیاری از هنرمندان معاصر خود ترجیح داده است که شخصیت باطنی مدل را اشکار نکند . این حالت تشریفاتی در اغلب تک چهره های این دوره دیده می شود. ودلیل آن احتمالا این بوده است که خود مدلها نمی خواستند بیننده تابلو از خصوصیات روانی وشخصی شان چیزی بفهمند. از استادان بزرگ نقاشی در مرحله اوج رنسانس دو تن شاخص تر از دیگرانند . یکی لئو ناردو داوینچی و دیگری رافائل نام دارند.در تابلوی باکره صخره ها ، لئو ناردو نشان داده است که حجم پردازی با تاریکی و روشنایی و بیان حالات عاطفی را روح و قلب نقاش می دانسته است ، و موفق ترین اثر لئوناردو از حیث بیان حالتهای درونی تابلوی شام آخر است . شاید بتوان گفت که رافائل بارزترین نماینده مرحله اوج رنسانس است او با وجود آنکه شدیدا تحت تاثیر لئو ناردو و میکل آنژ بود اما شیوه ای شخصی بوجود آورد که خصوصیات هنر اوج رنسانس را بوضوح در آن می بینیم . در تابلوی ازدواج باکره رافائل از حالت های تشریفاتی پیکره های جلویی کاسته و شخصیتهای خود را در عمق بیشتری جای داده و به این ترتیب نه تنها برای آنها امکان حرکت های آزادتری فراهم آورده بلکه فاصله ی میان پیکره ها و عمارت زمینه را بهتر پر کرده است .
شیوه ی باروک : کلمه ی باروک در زمینه ی معماری و هنر به شیوه ای اطلاق می شود که در آن بجای خطوط مستقیم از قوس ها و منحنی ها و آرایش های پیچیده استفاده شده باشد . و به تعبیری شاید بتوان گفت که معنای تحت اللفظی باروک عبارت است از پیرایه بندی شده (پرتکلف ) یعنی به آرایش و تزئینات خیلی پرداخته شده است . هنرمندان بزرگی چون رامبراند ، کاراواجو ، روبنس و پوسن می توان نام برد. که به هیچ وجه نمی توانیم آثار آنها را در یک قاب سبک شناختی واحد قرار دهیم . این شیوه ی هنری در مرحله اوج خود هنرهای معماری ، نقاشی و پیکره سازی را برای بر انگیختن عواطف بیننده بکار می گیرد و با تلفیق توهم گرایی رنگ و نور و حرکت می خواهد که بیننده را از طریق کششهای عاطفی مستقیم احاطه کند . از جمله نقاشان باروک دیه گو ولاسکوئز است که اوهام و خیالات را کنار می گذارد و به واقعیت بصری می پردازد . در تابلوی ندیمه ها استادی ولاسکوئز را در نمایش ظواهر واقعیت به خوبی می توانیم مشاهده کنیم .در مورد موضوعات مذهبی رامبراند شاید استثنایی ترین نقاش دوره باروک باشد. یکی از تابلو های مذهبی او بازگشت پسر نافرمان که در اواخر عمر رامبراند بوجود آمد . او در اینجا از شیوه ی معمول باروک فاصله گرفته و به شیوه هایی کار کرده است که بابیان ساده کتاب مقدس هم ساز است . اساسا رامبراند در پرداخت خاصر نور و سایه و همچنین در رنگ آمیزی غنی خود به دست آوردهای بی سابقه ای برای نمایش حالات روانی شخصیت ها نائل می شود. می توان گفت آثار او برای گرایش هنر نقاشی به کاویدن درون آدمی است . تک چهره هایی که رامبراند از خود ساخته است نمونه هایی درخشان از این گرایش است .
شیوه ی رومانتیسیسم : رومانتیسیسم اصطلاحی است که در تاریخ هنرهای نوین (مدرن ) نمی توان آن را کنار گذاشت ، اما در عین حال آنچنانکه باید گویا نیست . این اصطلاح را در اواخر قرن ۱۸ ابتدا منتقدین آلمانی برای تکنیک خصوصیات هنری مدرن و تفکیک هنر مدرن از هنر کلاسیک بکار برده اند. از آنجا که اصطلاح مذکور نه به یک شیوه ی مشخص بلکه به شیوه های متعددی اطلاق می شود . در اینجا تعریفی دقیقی از آن ارائه نخواهیم کرد. نمایش هیجان طوفانی و طبیعت سرکش که از جمله علایق رومانتیسیم بود نیاز به شیوه ای پر از حرکت و رنگ داشت و برای آنکه بیننده متقاعد شود باید نحوه ارائه تا حد امکان واقع گرایانه باشد . اما رومانتیسیم برای نمایش درنده خویی حیوانی که سلیقه قرن نوزدهمی اجازه نمایش آن را در انسان نمی داد از حیوانات کمک می گزفت . پیکره پلنگک در حال دریدن خرگوش نمایانگر وفاداری هنرمند به طبیعت است .
نقاشان رومانتیسیسم : اوژن دلاک رو آ – فرانسیسکو گویا - گوستا و کوربه یکی از پیشکسوتان شیوه ی رئالیسم در نقاشی های خود از هرگونه پیرایه بندی و ااقراق احساساتی خود داری می کرد. رئالیسم شیوه ای است که در آن هنرمند باید در نمایش طبیعت ( بدون انسان و با انسان ) از هر گونه احساساتی گری خودداری کند . از رئالیستهای دیگر یکی هم انوره دمیه است او که در طی حکومت ناپلئون سوم برای نشریات انتقادی ، فکاهی کاریکاتور تهیه می کرد . بارها بخاطر لحن سیاسی کاریکاتورهایش با دولت درگیر شد. یکی از آثار چاپی معروف او مربوط به کشتار ساکنان یکی از خانه های یک محله پاریسی است . که در اینجا دمیه وحشیگری و بیرحمی را از دیدگاهی واقع گرایانه نشان داده و از هرگونه اب و تاب دادن به موضوع خودداری می کند . از جمله هنرمندان رئالیسم روی ایلیا ر پین است که قسمت عمده آثار خود را به ترسیم رنج های دهقانان روسی اختصاص داده است .
شیوه امپر سیو نیسم : واژه امپر سیو نیسم را نخستین بار یکی از روزنامه نگاران فرانسوی به مسخره در مورد یکی از منظره های مونه بنام امپرسیون ، طلوع آفتاب بکار برد . معنای واژه امپر سیون در اینجا تقریبا عبارت است از تصویر مبهمی که چشم در لحظه اول نگاه کردن به چیزی مشاهده می کند . امپر سیونیسم از یک لحاظ با رومانتیسم وجه اشتراک داشت و آن تکیه اش بر من هنرمند بود ، اما در امپر سیو نیسم بر خلاف رومانتیسم هنرمند آنقدر که از دریافتهای صرفا بصری خود کمک می گرفت به احساسات و تخیلات خویش تکیه نمی کرد . امپر سیو نیسم ها فهمیده بودند که رنگ واقعی اشیاء معمولا تحت تاثیر عواملی نظیر گیفیت نور محل و همچنین نورهای منعکس شده از اشیاء دیگر تغییر می کند . آنها ضمنا متوجه شده بودند که کنار هم قرار گرفتن رنگها در روی پرده نقاشی باعث می شود که رنگ ها درخشانتر به نظر می رسد. تجربه ی کلود مونه در این شیوه ی کار بیش از سایرین بود ، او ۲۶ منظره از یک کلیسا کشیده و در آن گذشت زمان را از طریق حرکت و جابجایی نور در روی شکلهای مشابه بطرز بی نظیر ثبت کرده است. کامی پیسارو یکی از امپر سیو نیسم های مشهور در تابلوی میدان تآتر فرانسه همانند مونه به دنبال نمودهای لحظه ای حرکت است اما نه حرکت نور بلکه حرکت زندگی در خیابان او در آرایش پیکره های این تابلو به نوعی اتفاقی بودن آگاهانه دست یافته است ، که شبیه آن را در یک نگاه چند ثانیه ای به خیابان ممکن است ببینیم . تولوز لوترک نقاش فرانسوی از جمله نقاشانی است که آثار او شامل عناصر امپر سیونیستی است . لوترک علاوه بر نقاشی در زمینه ی پوستر سازی نیز دست داشت و یکی از بنیان گذاران این هنر بود .
منبع: فرا فیلم « . . .arti.ir
|