
مطالب تخصصی:
| مردی با چشمان ریز... |
|
|
|
مجید مجیدی ، فیلمساز مطرح ایرانی که البته حالا دیگر در آنسوی آب ها هم شناخته شده است ، او پرورش یافته ی و خروجی حوزه ی هنری است که یک بار نزدیک بود بچه های آسمانش اسکار بگیرد اما شانسش نزده بود! و روبرتو بنینی با زندگی زیبای نیاکان خود قاپ داوران اسکار را ربود و البته با تردید می گویم که اسکار مجیدی را از آن خود کرد! گرچه در این مقال قرار نیست درباره ی مجید مجیدی حرف بزنم اما به نظرم می رسد ذکر این نکات خالی از لطف نباشد که مجیدی سازنده ی فیلم های همچون ، بدوک ، پدر، بچه های آسمان ، رنگ خدا ، باران ، بید مجنون و آواز گنجشک هاست که پیش از روی آوردن به کارگردانی تجربه ی بازیگری را نیز داشته و به قول معروف یک خطی هم از بازیگری می داند! از شاخصه های فیلمسازی مجیدی ، آنچه که این حقیر دریافته ام ، وی همچون برخی دیگر از فیلمسازان ایرانی تحت تاثیر شیوه ی فیلم سازبزرگی همچون تارکوفسکی قرار دارد! با آن تصاویر وسیع و پر از رنگ طبیعت مثل فیلم نوستالژیا ، مجیدی نخستین بار این گونه تصاویر را در فیلم " رنگ خدا " گنجاند و البته در این باره موفق بود و توانست مخاطبین کثیری را جذب آثار خود خود کند! وی آدمی مذهبی می نماید که البته داشته های دینی اش بصورت کاملن عادی در آثارش به چشم می خورد و البته وی در برخی از آثار خود همچون بیدمجنون در مقام قاضی برآمده و حتی قهرمان فیلم خود را محکوم می کند و به سزای اعمال خود می رساند!
آواز گنجشکها: آواز گنجشک ها فیلمی در ژانر کاری خاص مجیدی با رگه هایی از " تحول ، فقر ، طنز ، احساس ، دین و تعمق" با ساختاری پیگیری تعمیر سمعک در تهران همانا و آشنائی کریم با شغل های کاذب موجود در این شهر بی سر و ته و پر ریا همان! کریم که از تعمیر سمعک مایوس شده ، تلاش می کند تا با توسل به شغل کاذب مسافرکشی با موتور سیکلت سکان زندگی خود و خانواده اش را در دست نگه دارد و با همین هدف و آشنائی اتفاقی و طنز گونه اش با این شغل ، مسافر کشی را ادامه می دهد و به مرور در مواجه با طیف متنوعی از آدم ها با ادبیات فکری مختلف دچار لغزشی مقطعی شده و رزقش را آلوده ی نان ناسالم و حرام می کند ، البته مجیدی اذعان دارد که خدا در همه حال همراه کریم بی شیله پیله و ساده ی داستان است و اجازه نمی دهد که وی در این منجلاب فرو برود و با بهره مندی از فطرت پاک و ساده ، کریم را از بند وسوسه های شیطانی می رهاند. قصه ی انحراف کریم از یک هزار تومانی آغاز می شود ، به یک یخچال کوچک چند ده هزارتومانی می پیوندد و با یک پانصدتومانی پایان می یابد! کریم نخستین بار ناخواسته یک هزار تومانی اضافی از یک برج ساز احیانن میلیونر دریافت می کند و برای پس دادنش چندان تلاش نمی کند ، و در گام دوم نیز بر حسب اتفاق سرنوشت یک یخچال کوچک چند ده هزار تومانی را در احاطه می گیرد و در سومین گام با مردی رو به رو می شود که پانصد تومانی اضافی که از کریم گرفته را به وی پس می دهد. اما آنچه مجیدی در داستانش در پی ارائه است مقدرات الهی است که چگونه کریم را از بند انفاس شیطانی می رهاند! ماجرای آن هزار تومانی که کریم با آن گوجه سبز می خرد ، در پی سوراخ شدن پلاستیک و سرازیر شدن قسمتی از گوجه سبزها (احیانن به انداره ی ۱۰۰۰ تومان!) به جاده و رود روان کنار آن ، گویا که حل می شود و جریان یخچال کوچک نیز بواسطه ی بازگشت کریم به صراط مستقیم (تاثیر گرفته از ماجرای ۵۰۰ تومان) ختم به خیر می گردد ، اما آنچه هنوز در کریم باقی است ، آلودگی وی به نفس عماره و خرده شیشه های شهرگردی است! کریم که گوئی کمی تغییر رفتار داده و دیگر حاظر نیست حتی از ضایعات ساختمانی تلنبار شده در گوشه ی حیاط که آنها را به رایگان بدست آورده هم بگذرد ، آیا مستحق تنبیه نیست؟ آخر او همان کریمی است که املت تخم شتر مرغ را در عین زندگی فقیرانه اش با همه ی همسایه های خود تقسیم می کرده! و حالا حتی از درب ضایعاتی هم نمی گذرد و با دروغگوئی درب بخشیده شده به زن پسر خاله اش را پس می گیرد! این کریم دیگر آن کریم سابق نیست! شیشه خرده دارد ، آلوده شده و به نوعی از دنیای سادگی این سوی شهر فاصله گرفته است و به همین خاطر طی حادثه ای انبار ضایعات تلنبار شده در کوچه ی حیاط سرش هوار شده و آسیب جسمی سختی می خورد و خانه نشین می گردد و در فرایندی چند ماهه تنبیه می شود بطوری که همان پسر خاله که کریم از او یک درب بی ارزش را دریغ داشته است حالا همدم و همراه و یار غمخوار اوست و حتی گاهی در کنار همراهی به او پول هم قرض می دهد ، و این فرایند در کنار دست های تاول زده ی پسر کوچک خانواده کریم را متنبه ساخته و به خود می آورد و کریم با بخشش همه ی اقلام ساختمانی ضایعاتی ، خود را از بند انفاس شیطانی می رهاند! و در نهایت در صحنه ای با آزاد کردن گنجشک گیر افتاده در خانه این فرایند را تکمیل کرده و در همین حین شتر مرغ گم شده نیز به پرورشگاه خود باز می گردد و اصطلاحن زندگی شیرین می شود... داستان این فیلم بر اساس روایتی دو وجهی و کاملا خطی رقم می خورد و مجیدی نیز با هنرمندی تمام در انتخاب لوکیشن و بازیگر ها به چهره ی فیلم خود کمک بسزائی کرده است ، بازیگر شخصیت کریم گوئی که برای این نقش پرورش یافته ، مردی ساده و جوان و در عین حال شکسته و شهرستانی با چشم هایی ریز که گوئی قرار است فقط آن قسمتی از دنیا را ببیند که در چشمانش جا می شود! وجه ی دیگر داستان: همزمان با ماجرای کریم ، داستانی فرعی با عنوان نوجوانان و رویای میلیونر شدن در حال روایت است ، پسر نوجوان کریم با ۵ نفر از دوستانش قصد دارند با بازسازی آب انبار لجن گرفته ی مزرعه ی نزدیک خانه و پرورش ماهی قرمز میلیونر شوند که هرزگاهی بواسطه ی مخالفت کریم با این اقدام به داستان همجوار خود پیوند می خورد! به نظرم می رسد هر چقدر نگاه نگارنده در داستان کریم مبتنی بر داشته های دینی و سنتی اما متعصبانه و جدی است ، در داستان نوجوانان مبتنی بر اصول روانشناسی رشد و مباحث کاملا علمی اما نه چندان متعصبانه و جدی است ، به طوری که در این بخش یک نکته ی فوق العاده موثر علمی در باب خصوصیات هویت نوجوان به مخاطب گوشزد می شود که در بند های آتی همین مقاله به تفصیر ذکر خواهد شد. پر واضح است که بازیگران نوجوان فیلم با وسواس خاصی انتخاب شده اند ، پسرانی ۱۰ – ۱۲ ساله با قدی یکدست و بینی های نقلی که نمادی شگرف از قشر نوجوان به شمار می روند و با همین خصوصیات نقش بسزائی در روند داستان برعهده دارند ، به طوری که علی رغم عدم ربطه ی جامع داستان فیلم با هویت نوجوان ، فیلم را به شکل ملموسی نوجوانانه معرفی می کنند.
تصاویر: اجازه دهید در ابتدا نقصی در تصاویر را گوشزد کنم که به نظر می رسد ضربه ای جدی به فیلم زده است و آن نگرش های تمثیلی برخی تصاویر است که ضعف نمود می کنند ، برای مثال در صحنه ای که کریم درب ضایعاتی را بر دوش خود از خانه ی خال اوغلی باز پس می آورد ، فیلمساز تلاش کرده است از این صحنه به مثابه ی پلی میان نیکی و بدی بسازد که البته به صورت کلی موفق هم بوده است اما در این صحنه پلانی وجود دارد که بشکل هلی شات از بالا دربی آبی را نشان می دهد که در میان دشتی وسیع در حال حرکت است ، این صحنه در چند پلان متصل به هم دارای پرش و با لرزش هایی آزار دهنده تصویر برداری شده که ضعف تصویر بردای جلوه می کند اما به نظر می رسد این نما ، نمایی از منظر آسمان یا خدا است که به شکل puv نشان داده می شود! این پلان در هر شکل باعث آزار مخاطب می شود که اگر روی آن نام اشکال و ضعف در تصویر برداری بگذاریم بهتر است و الا بحث فلسفی در خواهد گرفت! درکل تصاویر این فیلم نیز همچون دیگر آثار مجیدی پر است از رنگ و نماهای باز طبیعت که چهره ی زیبائی از فیلم را به رخ تماشاگر می کشاند و از ثانیه های ابتدائی سعی در زمین گیر کردن مخاطب خود دارد! بطوری که درآغازین پلان فیلم تصوری از سر و گردن تعدای شتر مرغ دوست داشتنی با نگاهی مبهوت و دهانی نیمه باز را نشان می دهد که انصافن مخاطب را درگیر خود می کند!
صحنه های موثر و بکر: آواز گنجشک ها در چند صحنه تاثیر بسزائی روی مخاطب خود می گذارد ، صحنه های پر از مفهوم و عمیق که در عین سادگی همچون پتکی دوست داشتنی بر سرافکار مخاطب فرود می آید. نخستین صحنه ی بکر آنجائی است که کریم پس از اخراج از شترمرغ داری رو به شترمرغ ها می کند و با نگاهی عمیق و ژرف خطاب به آنها می گوید: خیلی بی معرفتید! این صحنه ی چند پلانه در تاثیر از یکدیگر رابطه ای عاطفی میان کریم و شتر مرغ ها را به تصویر می کشد و می گذرد. دومین صحنه ی موثر ، آنجائی است که کریم دختر ناشنوای خود را با موتور سیکلت به مدرسه می رساند ، دختر پیاده می شود ، خداحافظی می کند و به طرف مدرسه می رود ، در این هنگام کریم همزمان با پیاده شدن از موتور دختر ناشنوای خود را صدا کرده! و به شکل خاصی دنبال او می دود تا دختر متوجه ی او شود ، کریم بی وقفه در مقابل پاهای دختر می نشیند و شروع به بستن بند های کفش دخترک می کند و اگر اشتباه نکرده باشم می گوید: نگران نباش برات یه سمعک نو می خرم! این صحنه ژرفائی پدرانه دارد که بسیار همه گیر و موثر جلوه می کند! اما علمی ترین و پر محتوا ترین صحنه ی این فیلم زمانی است که ۶ پسر نوجوان به شکلی گروهی سرگرم خالی کردن و رساندن گلدان های گل به گلخانه هستند ، آنها به قدری گروهی و با اشتیاق کار می کنند که مخاطب را به تشویق وا می دارند اما در همین حین وقتی متوجه ی سوراخ شدن دبه ی ماهی هایی که در زیر گلدانها قرار دارد می شوند به یکباره تغییر رفتار داده و همچون قوم مغول گلدان های گل را برای رسیدن به دبه ی ماهی ها از بالای وانت به پایین پرتاب کرده و می شکانند! به نظرم این صحنه دارای بار روانشناسی بسیار عمیقی است که از خصوصیات رفتاری منحصر بفرد نوجوانان حکایت کرده و می گوید: "نوجوانان تا زمانی آرام ، بشاش و گروه هستند که امنیت فکری شان تهدید نشود ، اما بلافاصله پس از تهدید به موجوداتی کنترل نشدنی تبدیل می شوند!" و این یکی از شاخصه های منحصر بفرد دوران نوجوانی قلمداد می شود ، موضوعی که در اجتماع ما ناشناخته است! قصد ندارم این فیلم را ستایش کرده و یا رد کنم اما ذکر این نکته ضروری است که میتوان روی آن عنوان فیلم موفق نهاد ، چرا که آواز گنجشک ها علی رغم پیش داروی و قضاوت های فردی مولفش دارای بار مفهومی بسیار است و در عین حال فیلمی همه فهم محسوب می شود.
سید محمد مهدی حسینی پارسا کلمات کلیدی: |
  US