تبلیغات

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات

بازی شناسی ریچارد گر در فیلم بی وفا چاپ فرستادن به ایمیل

 

بی وفا داستان مردی است آرام و دوست داشتنی به نام  ادوارد سامتر که به همراه همسرش کانی و فرزند کوچکش چارلی در خارج از شهر نیویورک زندگی می کند ، کانی همسر ادوارد در حادثه ای با مردی به نام پاول مارتر که یک فرانسوی است آشنا شده و با وی رابطه ی جنسی ایجاد می کند ، ادوارد بعد از مدتی متوجه ی این موضوع شده و به دیدار پاول می رود و در آن دیدار پاول را کشته و جسدش را گم و گور می کند!

 

وقتی برای نخستین بار پس از تعریف و تمجید های یک دوست ، بی وفا را دیدم علیرغم بازی های پیچیده ی آن چندان بهت زده نشدم! حسی برای اولین بار بازی های صورت گرفته در بی وفا را مرهون تدوین خوب می دانست و این مهم باعث می شد تا اطمینان چندانی نسبت به بازی های صورت گرفته در این فیلم نداشته باشم! اما نگاه بررسی گونه و تحلیلی به این فیلم نظرم را تغییر داد.

بی وفا داستان مردی است آرام و دوست داشتنی به نام  ادوارد سامتر که به همراه همسرش کانی و فرزند کوچکش چارلی در خارج از شهر نیویورک زندگی می کند ، کانی همسر ادوارد در حادثه ای با مردی به نام پاول مارتر که یک فرانسوی است آشنا شده و با وی رابطه ی جنسی ایجاد می کند ، ادوارد بعد از مدتی متوجه ی این موضوع شده و به دیدار پاول می رود و در آن دیدار پاول را کشته و جسدش را گم و گور می کند! کانی که توسط پلیس از قتل پاول باخبر شده  پس از مدتی متوجه ی تغییر رفتارهای ادوارد شده و می فهمد که ادوارد از رابطه ی جنسی وی با خبر بوده و در نهایت راز قتل پاول توسط ادوارد ، برای کانی برملا می شود ، کانی که پیش از قتل از خطای خود شرمنده و دچارعذاب وجدان شده و از ادامه ی رابطه با پاول دست کشیده بود ، در گیر و دار روابطی درونی با ادوارد تلاش   می کند عذر خواهی کند و ادوارد نیز از این خطا چشم پوشی می کند و در نهایت این خانواده ی سه نفره بر سر یک چهارراه و چراغ قرمز آن رها شده و فیلم به پایان می رسد.

راستش اگر با من بود بجای "بی وفا" نام " آتش فشان" را بر این فیلم می نهادم ، این فیلم به مثابه ی دهانه ی آتش فشان می ماند که مخاطب هرلحظه انتظار فوران از آن را دارد و این ویژگی آبشخور از آدم هائی است که در آن زندگی می کنند ، از میان سه بازیگر محوری یعنی ادوارد به بازیگری ریچارد گر ، کانی با بازی دایان لین و پاول به هنرمندی الیور مارتینز ، تنها مارتینز است که شباهت رفتاری چندانی به فیل یا آتفشان ندارد و این در صورتی است که تنها شخصیت مرموز و درون محور فیلم همین پاول یا الیور مارتینز است که شخصی شهوتران ، دلربا و به نوعی شیاد است اما او(مارتینز) تنها کسی است که بسیار رو باز می کند و در این میان ریچارد گر و دایان لین به ترتیب رتبه های اول و دوم بازی های درونی را دارا می باشند! آنچه برای بازی ،  بسیار به کمک لین آمده است تدوین است و نماهای بسته ی گرفته شده از وی که شاید بتوان گفت با چسباندن پلانی بیرونی به خصوص در صحنه ی مترو از کوچکترین حرکت میمیک وی مفهومی را به مخاطب القاء می کند اما این نکته در مورد ریچارد گر اساسن دارای موضعی متفاوت است.

ریچاد گر که شاید بتوان برترین صحنه ی بازی وی را در سکانس دیدار با پاول بررسی کرد ، دارای خصوصیات حرفه ای بارزی است که گاهی حتی آدم را یاد مارلون براندو می اندازد! بیان نجوا گونه ، استفاده ی حرفه ای از حرکت ، قدم زدن ، دست ، گردن ، زبان ، لب ، فک و چشم  و حتی گاهی سرخی گونه ها از وی بازیگری توانا به نمایش گذشته است! همانطور که عرض کردم ، ادوارد سامتر مردی است آرام ، همسری است مهربان و بسیار دوست داشتنی که برای آرامش خانواده اش بسیار انعطاف پذیر    می نماید که شاید آرزوی هر زنی داشتن چنین شوهری باشد.

ادوارد از متلکی که یکی از دوستانش به او می اندازد + رفتارهای غیر عادی همسرش ، به او مشکوک  می شود! و در نهایت از سوء رفتار وی باخبر می گردد و بلافاصله به دیدار پاول یعنی دوست پسر همسرش می رود ، حالا بهتر است سکانس دیدار ادوارد و پاول را بررسی کنیم .

 

ادوارد حالا مردی پریشان احوال است که در مقابل خانه ی پاول ، یعنی محل قرار ، عشق بازی و  خیانت همسرش با مردی غریبه پرسه می زند ، اما آنچه از ادبیات ادوارد شناخته شده اصلا قابل باور نیست که وی به قصد خشونت آمده باشد و یا حداقل در این باره تردیدی جدی وجود دارد که همین موضوع تعلیقی موثر را برای مخاطب ایجاد می کند ، ریچارد گر آنقدر ادوارد را درونی بازی کرده است که با وجود آرامش همیشگی او ، نکات مرموزی در رفتارش دیده شده و سوالات بسیاری را ایجاد کرده است ، در هر حال ادوارد سامتر وارد آپارتمان پاول می شود ، درب را می کوبد و پاول باشدت درب را باز می کند ، اولین نکته ای که ریچارد گر روشن می سازد ، غوغای درونی ادوارد است که با باز شدن درب به یکباره از جا می پرد و همین امر نشان از هراسی دارد که یا از بیرون پریدن یکباره ی ادوارد از افکار درونی اش و یا از هراس این روبروئی نشأت می گیرد ، ادوارد در اولین جمله از پاول می پرسد: تو پاول مارتل هستی؟ جواب مثبت است! و وی ناباوری خود را در پرسیدن بی مقدمه ی سن او رو می کند! و با لحنی متعجب می گوید: چند سالته؟ ادوارد متعجب است از اینکه چنین مرد جوانی چطور جای او را تصاحب کرده است و این به خوبی از لحن ریچارد گر پیداست!

ورود ادوارد به منزل پاول نفس را در سینه ی مخاطب حبس می کند اما حسی که در رفتار این بازیگر موج می زند مانع از خیالبافی خشن برای مخاطب می شود! او همچنان آرام است گرچه رفته رفته  رگه هائی از خروش درونی دراو پیدا می شود اما همین که ریچارد گر به آرامی کاپشن خود را از تن در  می آورد از شدت لو رفتن این خروش می کاهد!  او براحتی در فضای باز خانه قدم  می زند ، به اطراف   می نگرد و حتی تعارف پاول برای نوشیدنی را می پذیرد و نوع نوشیدنی را هم انتخاب می کند ، سر ادوارد همچنان در حال گردیدن است و واضح است که بدنبال چیزی می گردد ، رفتار ادوارد آنقدر عادی جلوه می کند که حتی پاول با وجود ترسی که اعماقش را فرا گرفته است و چاقویی را نشان می کند از تصور خشونت به دور است و براحتی سعی می کند با ادوارد کنار بیاید ، به نظر می رسد این اوج  رو بازی کردن مارتینز و همچنین نهایت رفتار درونی ریچارد گر باشد! ادوارد تلاش می کند با پرسش هایی پی در پی از فاصله ی خود و کانی و نزدیکی پاول و کانی سر در بیاورد! اما همچنان در حال گشتن است ، نکته ی قابل توجه در لو رفتن خروش درونی ادوارد ری اکشن او به این نکته است که کانی و پاول در مورد او هم با هم حرف زده اند! و نکته ی دیگر اینکه ادوارد در موردی در پاسخ به جمله ی متلک گونه ی پاول که می گوید: اینجا از خارج شهر جذاب تر است ، در صدد دفاع از خود بر می آید و می گوید: به خواسته ی کانی از شهر خارج شده اند چرا که کانی فکر می کرده این برای چارلی بهتر بوده است.

رفتار همراه گونه ی ادوارد آنقدر بالا می گیرد که پاول دیگر ادوارد را یک طلبکار نمی پندارد و شاید همین نکته است که در تلاقی با رختخواب به هم ریخته ی پاول ، ودکای نوشیده شده و برخوردن به گوی اهدایی ادوارد به کانی که حالا کنار تخت خواب پاول قرار دارد ، اوج صبر و تحمل ادوارد را شکانده و منجر به بد حال شدن وی می شود و در کمال ناباوری مخاطب ، آتشفشان درونی ادوراد با بازی هنرمندانه ی ریچارد گر فوران کرده و در اقدامی ناخودآگاه گوی هدیه را دو بارپی در پی بر سر پاول   می کوبد و پاول در نهایت ناباوری حتی فرصت نمی کند که طعم مرگ را درست و حسابی بچشد و به گمان من بی آنکه حتی اجل را ملاقات کند روانه ی دنیای دیگر می شود!

حرکت انگشتان دست ریچارد گر که بر لیوان می کوبد ، نوع نگاه وی به رختخواب ، حرکت فک او در همین هنگام و بیان نجوا گونه ی وی در تمام جملات که گاهی برخی از حروف را می خورد همه و همه نشان از آتش فشانی دارد که در درون ادوارد سامتر در جریان است ، این توداری ادوارد زمانی به پایان می رسد که گوی شکیل شروع به آهنگ زدن می کند و این جمله که چرا این کار و کرده؟! پایان این توداری است و از این به بعد هرچه دیده    می شود آغاز بیرون ریختن همه ی عقده های تلنبار شده است!

اما آنچه بر بی گناهی ادوارد بخاطر قتل پاول دلالت می کند باز هم بازی ریچارد گر است که یک نمونه ی گفتنی از آن تلاش ادوارد برای پاک کردن خون مالیده شده به انگشتان دست اوست! او می خواهد خودش را از این خطا پاک کند ، اگر چه پاول پا در حریم ادوارد برده است اما رفتارهای ادوارد از همان ابتدا دلالت بر بی اختیاری و پشیمانی او می کند...

در هر حال این قتل صورت گرفته اما در نهایت ادوارد می تواند خودش را مجاب کند و می پذیرد که مقصر این حادثه او نیست و در این مورد همذات پنداری مخاطب نیز ادوارد را همراهی می کند تا آنکه همه ی رد پا ها پاک شده و جسد نیز باوجود همه ی موانع مقطعی پیش رو به میان آشغال ها روانه شود.

آنچه نوع بازی لین و گر را از هم متمایز می کند ، همانطور که عرض کردم تفاوت در ارائه ی آن است! یعنی لین در کنار بازی درونی خود کمک تدوینگر فیلم را نیز به همراه دارد اما آن اطلاعاتی که ریچارد گر ارائه می کند اساسن ربطی به دریافته های مصور ایجاد شده برای مخاطب ندارد و همه ی موفقیت در شخصیت ادوارد مرهون تلاش حرفه ای ریچارد گر است.

در نهایت به نظرم ریچارد گر به عنوان یک بازیگر با بهره مندی از رفتار حرفه ای خود به خوبی توانسته است از مردی مهربان وآرام یک قاتل ساخته و از همان قاتل دوباره مردی مهربان بیرون بکشد و این در سراسر نقش و شخصیت ادوارد سامتر قابل دریافت و ارزیابی است.

نوشته ی :سید محمد مهدی حسینی پارسا

اطلاعات تکمیل تر در: www.richardger.artparsa.ir

 

نظرات  

 
+1 # آرش ۱۳۹۰-۱۱-۰۱ ۰۰:۱۶
درود بر شما که خاطره یک فیلم زیبا رو در من زنده کردید . ممنون از نقد زیباتون
پاسخ | پاسخ همراه با نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 

اضافه‌ كردن نظر

نظراتی که بصورت فینگلیش ثبت شوند منتشر نخواهد شد، لطفا از حروف فارسی استفاده کنید.